آغاز اسارت با داستانگویی سرباز عراقی/ دردی بدتر از مجروحیت در لحظه اسارت
کسی که من را پیدا کرد بسیار آدم خوبی بود. 20 دقیقه من و او تنها بودیم کنارم نشست و برایم داستان تعریف کرد. کمی عربی بلد بودم. داشت از جنگ و بدی جنگ می گفت. گروهی آمدند که قصد پاکسازی داشتند قصدشان بود که من را بکشند ولی این عراقی نگذاشت... | ![]() |
خبرگزاری دفاع مقدس - سیده فاطمه کیایی: 16 ساله بود و به گفته خودش بچهی کنجکاوی بود که به جبهه اعزام شد. زمانی که مردم شهرهای مختلف درگیر جنگ و حمله عراق به کشور شدند، گروه مقاومتی را از بچههای شهر تشکیل داد که بعدها همین پایگاه کوچک، محل اعزام نیرو شد. پایگاهی که بیش از 50 شهید را به دفاع مقدس تقدیم کرد.
چند سال بعد در عملیاتی کوچک در منطقه "الصخره" عراق، با تنی مجروح به اسارت دشمن درآمد. اسارتی که با خاطره خوب از یک سرباز عراقی شیعه و رفتار بد ایرانی سرسپرده رژیم بعث آغاز شد و سالها اسارت را برای «فریبرز خوبنژاد» مدیر فعلی موسسه فرهنگی پیام آزادگان رقم زد. متن زیر مصاحبهی خبرنگار دفاع پرس با این اسیر جانباز از روزهای جنگ و لحظه اسارت است.






مقام معظم رهبري: