ضرب و شتم عزاداران سید الشهدا(ع) در اردوگاههای اسارت
هفت ماه پس از اسارتم نخستین ماه محرم را در اسارت تجربه کردم. مسئولان و فرماندهان عراقی نسبت به ماه محرم حساسیت خاصی داشتند. برای همین پیش از فرا رسیدن محرم جلسهای برگزار میکردند تا محدودیتهای ویژهای در این ماه وضع کنند. این محدودیتها علاوه بر مردم خود عراق گریبانگیر ما هم شده بود به گونهای که به ما اعلام کرده بودند مراسم سوگواری نشسته برگزار شود. زیاد طول نکشد و صدای کسی بلند نشود.
اما در روز نخست عزاداری، بچههای آسایشگاه ما که حدود ۱۵۰?نفر نوجوان بودند این محدودیتها را نادیده گرفتند به همین دلیل حدود ۶۰ ?نفر سرباز عراقی با چوب ، باتوم و کابل به داخل آسایشگاهمان آمدند و حدود ۲۰ دقیقه مدام با آنها و چک و لگد ما را کتک زدند.
از آنجایی که آسایشگاه ما مقابل در آسایشگاه دیگر بود، عراقیها این رفتارشان را در حقیقت به نوعی درس عبرتی برای دیگر اسرا میدانستند که قصد داشتند اینگونه سوگواری کنند. ما هم از شبهای بعد تا روز تاسوعا مراسم را با در نظر گرفتن این محدودیتها برگزار کردیم.
عراقیها که میدانستند برای روز تاسوعا دیگر هیچ یک از اسرا این محدودیتها را در نظر نمیگیرند شب قبل از آن به آسایشگاه آمدند و با این بهانه که میخواهند به ما واکسن تزریق کنند؛ آمپولی به بازوهایمان تزریق کردند. وقتی این آمپولها اثر کرد بچهها دچار ضعف و تب شدند و برخی هم دستهایشان سنگین شده بود و به سختی قدم میزدند.
روز عاشورا عراقیها به مدت ۲۰ دقیقه برایمان به زبان عربی نوحهای را با صدای «عبدالزهرا» از مداحان عراقی پخش کردند. آن زمان ما در حیاط اردوگاه بودیم. جالب است که بدانید پس از آن عراقیها به ما ناهار حلیم دادند. البته این اتفاق فقط یک بار آن هم در همان سال ۶۲ رقم خورد.
سالهای بعد یعنی پس از سال ۱۳۶۵ کمی از سختگیریهای عراقیها کاسته شده بود و تنبیههایشان دیگر جسمی نبود بلکه یا آب یا برق اردوگاه را قطع میکردند. البته این مسأله برای آن دسته از اردوگاههایی بود که اسیران آن دارای کارت صلیبسرخ بود. در برخی اردوگاهها مانند «بعقوبیه» یا «تکریت۱۱» شرایط برای آزادگان بسیار سخت و طاقتفرسا بود.
در طول مدت اسارت در چهار اردوگاه «موصل ۱ و ۲ و «رمادی ۱ و ۲» دوران اسارت خودم را سپری کردم.
برگزاری مراسم عزا برای امام حسین (ع) به آزادگان روحیه استقامت و ایثار میداد چون از نظر جغرافیایی در همان محدوده بودیم و عراقیها هم رفتار دشمنان امام حسین (ع) را داشتند اما الگو قرار دادن شخصیتهایی چون حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) آب سردی بر روی آتش سختیها بود.
اما در روز نخست عزاداری، بچههای آسایشگاه ما که حدود ۱۵۰?نفر نوجوان بودند این محدودیتها را نادیده گرفتند به همین دلیل حدود ۶۰ ?نفر سرباز عراقی با چوب ، باتوم و کابل به داخل آسایشگاهمان آمدند و حدود ۲۰ دقیقه مدام با آنها و چک و لگد ما را کتک زدند.
از آنجایی که آسایشگاه ما مقابل در آسایشگاه دیگر بود، عراقیها این رفتارشان را در حقیقت به نوعی درس عبرتی برای دیگر اسرا میدانستند که قصد داشتند اینگونه سوگواری کنند. ما هم از شبهای بعد تا روز تاسوعا مراسم را با در نظر گرفتن این محدودیتها برگزار کردیم.
عراقیها که میدانستند برای روز تاسوعا دیگر هیچ یک از اسرا این محدودیتها را در نظر نمیگیرند شب قبل از آن به آسایشگاه آمدند و با این بهانه که میخواهند به ما واکسن تزریق کنند؛ آمپولی به بازوهایمان تزریق کردند. وقتی این آمپولها اثر کرد بچهها دچار ضعف و تب شدند و برخی هم دستهایشان سنگین شده بود و به سختی قدم میزدند.
روز عاشورا عراقیها به مدت ۲۰ دقیقه برایمان به زبان عربی نوحهای را با صدای «عبدالزهرا» از مداحان عراقی پخش کردند. آن زمان ما در حیاط اردوگاه بودیم. جالب است که بدانید پس از آن عراقیها به ما ناهار حلیم دادند. البته این اتفاق فقط یک بار آن هم در همان سال ۶۲ رقم خورد.
سالهای بعد یعنی پس از سال ۱۳۶۵ کمی از سختگیریهای عراقیها کاسته شده بود و تنبیههایشان دیگر جسمی نبود بلکه یا آب یا برق اردوگاه را قطع میکردند. البته این مسأله برای آن دسته از اردوگاههایی بود که اسیران آن دارای کارت صلیبسرخ بود. در برخی اردوگاهها مانند «بعقوبیه» یا «تکریت۱۱» شرایط برای آزادگان بسیار سخت و طاقتفرسا بود.
در طول مدت اسارت در چهار اردوگاه «موصل ۱ و ۲ و «رمادی ۱ و ۲» دوران اسارت خودم را سپری کردم.
برگزاری مراسم عزا برای امام حسین (ع) به آزادگان روحیه استقامت و ایثار میداد چون از نظر جغرافیایی در همان محدوده بودیم و عراقیها هم رفتار دشمنان امام حسین (ع) را داشتند اما الگو قرار دادن شخصیتهایی چون حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) آب سردی بر روی آتش سختیها بود.
روزنامه اطلاعات 16 اذر 92
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12:45 توسط محمد سلیمان زاده
|
مقام معظم رهبري: