رحم نكنيد! اينها مجوسند.
تابستان داغ تكريت و نبود بهداشت در اردوگاه 14، «مرتضي» را گرفتار اسهال خوني كرده بود. روزي كه او را به بيمارستان صلاحالدين بردند بسيار تكيده و لاغر بود. دو ماه بعد كه برگشت، به سختي راه ميرفت. ما خوشحال دورش را گرفته بوديم؛ اما اشك چشم و بغض گلو، به سكوتش واداشته بودند.
وقتي زبان به سخن گشود گفت:
بچههايي كه آنجا زياد ناله ميكردند بعثيها تنبيهشان ميكردند و آنهايي كه در آخر عمر بودند قبل از مرگ، دكتر، گواهي دفنشان را ميداد و يك دسته پرستارهاي عراقي كه تازه ميخواستند تزريقات ياد بگيرند، خون از رگهاي بچههاي ما ميكشيدند و داخل سطل آشغال ميريختند.
صداميها گفته بودند: رحم نكنيد! اينها مجوسند.
وقتي زبان به سخن گشود گفت:
بچههايي كه آنجا زياد ناله ميكردند بعثيها تنبيهشان ميكردند و آنهايي كه در آخر عمر بودند قبل از مرگ، دكتر، گواهي دفنشان را ميداد و يك دسته پرستارهاي عراقي كه تازه ميخواستند تزريقات ياد بگيرند، خون از رگهاي بچههاي ما ميكشيدند و داخل سطل آشغال ميريختند.
صداميها گفته بودند: رحم نكنيد! اينها مجوسند.
نوید شاهد
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 12:49 توسط محمد سلیمان زاده
|
مقام معظم رهبري: