كم، كم آب و هواي سرد و خشك زمستاني بار خود را مي‌بست تا براي سفري نه ماهه آماده شود و عطر دل‌انگيز بهاري انتظار ورود به اردوگاه را مي‌كشيد. با بچه‌ها تصميم گرفتيم تا براي برگزاري جشن نوروز، آسايشگاهمان را تزيين كنيم. بعد از اينكه ارشد آسايشگاه از عراقي‌ها اجازه گرفت، دست به كار شديم و از هر وسيله‌اي كه به كارمان مي‌آمد، استفاده كرديم تا به محيط يكنواخت آسايشگاه سروساماني بدهيم. ديوارهاي خاكستري آسايشگاه با زرورق سيگار، كاغذهاي رنگي و كمي هم رنگ، كاملاً جان گرفته‌ بودند. سعي كرديم روي ديوارها عبارتهاي زيبايي بنويسيم و اطرافشان را تزيين كنيم. از ميان تمامي آن‌ها عبارت قرآني «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء» بسيار چشمگير بود. آن را براي قوت قلب بچه‌ها نوشته بوديم. بهار هر روز نزديكتر مي‌شد و همه اسرا انتظارش را مي‌كشيدند. اما قبل از تحويل سال يكي از مسئولين عراقي وارد آسايشگاه شد و نگاهي به دسترنج اسرا انداخت. تا چشمش به نوشته قرآني «امن يجيب...» افتاد، بسيار برافروخته شد و با صداي بلند و زمخت خود شروع به داد و بيداد كرد و گفت: «مگر ما به شما ظلم كرده‌ايم كه شما اين آيه را نوشته‌ايد؟ ما به شما پتو، لباس و كفش داديم،‌ حالا ظالم هستيم؟» در اين حال يكي از بچه‌ها به خود جرأت داد و گفت: «سيدي اين آيه كه بد نيست. فقط خواستيم آيه‌اي از قرآن را نوشته‌ باشيم.» عراقي با شنيدن اين حرف بيشتر عصباني شد و گفت: «اگر شما مي‌خواهيد قرآن بنويسيد، بايد چيزي باشد كه در آن خير باشد نه آيه‌اي كه مايه شر و بدي است.» از شدت عصبانيت عراقي ديگر كسي حرفي نزد. اما گويي اينگونه آتش خشم او فروكش نداشت. سريع به بچه‌ها دستور داد تا آن آيه را پاك كنند و بعد هم تعدادي از اسرا كه در اين خصوص فعاليت داشتند را تنبيه كرد.

علي اكبر اكبري، اردوگاه تكريت

موسسه پیام ازادگان