سکوت اجباری
این تنبیه زیاد طولانی نشد و پس از اینکه مرا به زیارت آقا امام حسین (ع)وحضرت مولای ادب ابوالفضل العباس (ع) بردند(۶۶/۳/۱۹) بعدازبازگشت ((عبد)) گفت با توجه به اینکه معلم هستی وخوب می توانی صحبت کنی بعد از این ممنوع کلام نمی باشی بشرط آنکه هرآنچه در کربلا دیدی برای بچه ها تعریف کنی .
تیر ماه ۶۷ پس از ۱۰۲روز ممنوع صحبت بودن دوباره صحبت کردنم با دیگران را بلا مانع دانستند .
۱۰۰روزدر اسارت سکوت را تنها عزیزانی درک می کنند که دچار این تنبیه شده باشند.حکایت من حکایت درجمع ۳۷۰نفر بودن ونبودن است .حتی کلامی بین تو وکس دیگری ردو بدل نشود.
قرآن مجید سکوتم را می شکست وامیدم را فراوان می کرد، مثنوی همدمم گشته بود، کتب درسی ارسالی توسط نظام جمهوری اسلامی او قات فراغت داخل آسایشگاهم را پرمی کرد.
کتابهای زیست شناسی دوران دبیرستان رادوبارخواندم وچیزی درذهنم اندوخته نشد که نشد.
زبان خواندم اما چون بی زبانم کرده بودند یاد نگرفتم.
کم کم احساس می کردم معده ام بو گرفته است.اگر توکلم به خدا وتوسلم به ائمه نبود یقینا روانی می شدم ویا اینکه خودم را نابود میکردم.
یکی از زیبایی های زندگی انسانها این است که صبور باشد وبا دیگران ارتباط برقرار کند. زیرا که خداوند فرموده اند:
((یا ایها الذین ءَامنو ا اصبرواوصابرواورابطو واتقواالله لعلکم تفلحون)) س آل عمران آیه
کمپ 9 عراق-طاها
مقام معظم رهبري: