خاکی که دفتر آموزش زبان شد

در دنیای بسته زندان های اسارت دور از چشم عراقی ها و مخفیانه نوشتن و مخفی کردن قلم و کاغذ لذتی خاص داشت. کلاً مقداری هم از ماجراجویی خوشم می آمد.


سایت جامع آزادگان: بعد از انتقال به قسمت ملحق اردوگاه ۱۶ تکریت قرار شد مرتضی واحد پور به من زبان انگلیسی آموزش دهد.

گوشه ای از اردوگاه می نشستیم روی زمین خاکی با یک تکه چوب آموزش را شروع می کرد. صاف کردن زمین خاکی و تکه ای چوب روی آن نوشتن از اولین کلاس های درس ما بود. به مرور با تهیه کاغذ و مداد کلاس ها منظم تر و علمی تر شد. ناگفته نماند که داشتن کاغذ و مداد در اردوگاه ما یکی از بزرگترین جرم ها محسوب می شد ولی با این وجود دوست داشتم دفترچه ای داشته باشم که بتوانم مطالبم را روی آن بنویسم.

البته به این خواسته ام رسیدم"خواستن توانستن است" نوشته هایم شامل همه چیز می شد. در دنیای بسته زندان های اسارت دور از چشم عراقی ها و مخفیانه نوشتن و مخفی کردن قلم و کاغذ لذتی خاص داشت. کلاً مقداری هم از ماجراجویی خوشم می آمد.

هرچند بعضی مواقع در بازدیدهای ناگهانی و تفتیش وسایل این دست نوشته ها لو می رفت و مصادره می شد و بعد هم تنبیه و شکنجه. فقط تکه کوچک مدادم از این هجوم ها در امان بود. به علت کوچکی در گوشه پتویم جاسازی می کردم.

راوی: آزاده محمدسلیمان زاه