دکتر محمدمهدي اعتمادي دوست و دندان پزشک شهيد محمدجواد تندگويان وزير نفت کابينه شهيد رجايي است. وي از روزي مي گويد که تصور مي شد شهيد را بايد از روي دندان هايش شناسايي کنند: «چون من از لحاظ فيزيکي ايشان را خوب مي شناختم و کارهاي دندان پزشکي اش را هم انجام داده بودم مي توانستم شناسايي اش کنم، و اين زماني بود که عراق بعد از جنگ به سمت ايران مي آمد تا ايران را عليه آمريکا با خود متحد کند چون در آن موقع طارق عزيز مرتب به ايران رفت و آمد مي کرد و آمريکا هم يک چراغ سبز به عراق نشان داده بود که حالامي روند و کويت را مي گيرند و در اين زمان طارق عزيز به ايران آمد که ما با شما متحد شويم و به جنگ آمريکا برويم. در همان زمان بود که عراقي ها مي گفتند در سال 1360 شهيد تندگويان در زندان خودکشي کرده است.
قاعدتاً پس از 10 سال، تمام يا بخش عظيم جسد از بين مي رود و به اين ترتيب من را معرفي کردند چون که مي گفتند مي توانم از روي دندان، شهيد تندگويان را تشخيص بدهم. در ابتدا به ما قبرستان (آل رشيد) در عراق را معرفي کردند و جايي را که مدنظرشان بود باز کردند که ما ديديم اين خاک تازه است و زماني که تابوت را از قبرستان آوردند فقط استخوان هايش باقي مانده بود و ما آن جسد را برديم و در بيمارستان مورد بررسي قرار داديم و ديديم که مطابق با يک فرد بسيار قد بلند است و استخوان ها و موهاي بور باقي مانده نشان دهنده اين بود که جسد متعلق به فرد ديگري است. چون شهيد قد متوسطي داشت و موهايش هم مشکي بود. ما اين را به آن ها گفتيم و دکتر توفيقي که رئيس انجمن پزشکي قانوني بود و در کارش بسيار تجربه داشت گزارش نوشت و تمام ايرادهاي موجود را بيان کرد.
زماني که اين مشکلات ايجاد شد عراقي ها براي اينکه روال عادي کارشان طي شود گفتند: اشتباه شده و ما شما را به قبر واقعي ايشان مي بريم؛ و در اين زمان دکتر صليب سرخ رفته بود، ما خواستيم که او برگردد که اين کار موجب يک وقفه 2-3 روزه شد و ما در اين مدت هم از فرصت استفاده کرديم و به زيارت هم رفتيم. اين گونه بود که ما را در 5 ماشين به صورت 2 به 2 قرار مي دادند به همراه يک مامور ساکت و راننده. ما را ابتدا به سامرا بردند و بعد نجف، کربلاو همه جا را در يک روز زيارت کرديم و زماني که دکتر صليب سرخ بازگشت ما را به محل قبر جديد بردند و باز هم خاک تازه بود و حتي برگ هاي سبز درخت هم در آن قبر ديده مي شد. جسد براي بررسي به بيمارستان موجود در پايگاه برده شد. انتظار ديدن محمدجواد را در چنين وضعيتي نداشتم که فهميديم چند تا از استخوان هايش هم شکسته است؛ و زماني که دکتر توفيقي جسد موميايي شده را ديد گفت: اين موميايي ناقص انجام شده است و فقط براي اينکه زمان دقيق مرگ معلوم نشود اين کار را کرده اند. از طرفي بعضي از اسرا مي آمدند و مي گفتند تا سال هاي 68- 1369 ايشان را ديده اند و براي جلوگيري از اين که اطلاعات ندهد او را به شهادت رسانده بودند اما ما خبر هايي که از منابع مختلف از جمله مرحوم ابوترابي دريافت کرديم حاکي از اين بود که او تا چند سال اخير هم زنده بوده و برخلاف حرفي است که بعثي ها مي گفتند که در زندان خود کشي کرده؛ شواهد ثابت مي کردند که ايشان تا زمان آزادي اسرا هم زنده بوده اند. اما عراقي ها با عکس هايي ساختگي نشان مي دادند که ايشان خود را دار زده اما هيچ وقت ما در اين عکس ها پاهاي شهيد را نديديم و فقط مختصري از سر و سينه معلوم بود. به قول دکتر توفيقي: «اصلاً از کجا معلوم که ايشان آويزان هستند و پاهايشان روي زمين نيست؟
حتي دکتر توفيقي چند قسمت از بافت ران شهيد را نشان داد و گفت که تازه است در صورتي که اگر جسد مدت زيادي از موميايي شدنش گذشته بود تمام عضلات خشک و مايل به قهوه اي تيره مي شدند.
بنابراين جسد شناسايي شد و ما تصميم گرفتيم که جسد را در شهرهاي زيارتي مختلف طواف بدهيم. ما به همراه پدر تندگويان و برخي خانواده ها و محافظان که حدود يک کاروان 80 نفري بوديم راهي شديم...»
 
 روزنامه كيهان، شماره 20659 به تاريخ 17/9/92، صفحه 8 (فرهنگ مقاومت)