غفلت بیست و سه ساله!
وقتی گروههای سیاسی مطالبههای اجتماعی و اقتصادی آحاد جامعه را وسیله ای برای رسیدن به اهداف خود قرار میدهند، این برخورد میتواند وسیله ای برای مقابله با خواستههای حقوقی و قانونی و مانعی برای آسایش و آرامش مردم باشد.
به عبارت دیگر، آتش سیاسی شدن، که انبار بزرگی از هیزم سیاست گران همیشه آن را گرم و روشن نگه میدارد، مطالبات مردم اعم از حقوق اجتماعی و اقتصادی و ... را میسوزاند و به خاکستری مبدل میکند که غبار آن، آرامش و آسایش را از مردم میگیرد.
در این میان شماری از رسانهها و خبرنگاران خواسته یا ناخواسته در خدمت این گروهها قرار میگیرند و بدین ترتیب مطالبات و اعتراضهای بحق مردم، بههای و هویی پوچ تبدیل میشود که نتیجه ای جز پراکندگی و تشویش دلها ندارد. حاصل سیاست زدگی رسانهها در مطالبات اجتماعی مردم چیزی جز منفک شدن افراد دلسوز از یک حکومت نیست.
این خلاصه را گفتم تا بگویم:
امروز 26 مرداد ماه سالروز ورود آزادگان به ایران است. آنهایی که قلبهایشان آکنده از عشق به انقلاب اسلامیبود از پیر و جوان، همه روزهای زندگی خود را برای پیروزی انقلاب اسلامیو پس از پیروزی، با همتی مضاعف برای ثبات و پایداری جمهوری اسلامیگذاشتند و از جان و مال و فرزندان خود گذشتند تا اهداف انقلاب که همانا داشتن حکومتگران عادل، جامعه ای عدالتخواه و دولتی و عدالت پرور است زنده بماند. با شروع جنگ تحمیلی این مردان و زنان عدالت جو به جبههها سرازیر شدند و 8 سال با چنگ و دندان در سخت ترین شرایط از این مرز و بوم و آرمانهای انقلاب دفاع کردند و آسیبهای زیادی را متحمل شدند. از جمله آسیبهای جنگ به اسارت رفتن شماری از رزمندگان از 13 ساله تا 80 ساله بود، که سالها در اسارت زیر شدیدترین شکنجهها تاب آوردند و به خواسته های دشمن تن در ندادند، تا جایی که خاطرات آزادگان در اسارت ، انسان را به یاد مقاومت امامان شیعه میاندازد.
جنگ که تمام شد، اسرا با نام آزادگان که زیبنده شان بود به میهن بازگشتند. اینها جوانان و پیرمردانی بودند که باور داشتند برای پایداری انقلاب اسلامیتا جان دارند کار میکنند. آنها کسانی بودند که وقتی از اسارت آزاد شدند به رغم وفاداری به جمهوری اسلامیاز کم توقع ترین افراد جامعه بودند .آنها وقتی آمدند طلبی از هیچکس نداشتند. در واقع پس ازآزادی و آمدن آنها بود که خود قانونگذاران و مجریان دست به کار شدند و شاید هم از روی احساسات، قانون روی قانون برای آزادگان وضع کردند که اگر بی انصافی نکنیم شماری اجرا و بسیاری هم بر زمین ماند.
آزادگان که بیشتر آنها جانباز هم بودند و شکنجهها و آزار دوران اسارت ، سلامتی جسم و روان را از آنها ربوده بود، برای درمان و ادامه زندگی به اجرای این قوانین نیاز داشتند. از یک طرف معیشت سخت زندگی شماری از آزادگان و از سوی دیگرسهل انگاری مسؤولان در انجام قانونی مطالبات آن قدر طولانی شد که برخی گروههای سیاسی را دست به کارکرد تا مطالبات آزادگان را وسیله ای برای رسیدن به اهداف خود قرار دهند و این گونه شد که خواستهای قانونی آزادگان گره ای ناگشودنی خورد. در این میان عملکرد موسسات خدمتگزار چون بنیاد شهید هم به قدری ضعیف بود که گره روی گره زد. اکنون خواستهای بحق و قانونی آزادگان، شکل حرکتهای سیاسی به خود گرفته بیآنکه آزادگان در آن نقشی داشته باشند.
اکنون سایتهای آزادگان با نامهای اردوگاههای دوران اسارتشان باز است، موسسات خصوصی برای حمایت از آزادگان دایر است، های و هوی در رسانهها زیاد است، ولی آزادگان پس از 23 سال هنوز به حقوق قانونی خود دست نیافتهاند.
این روز نوشت را با نوشته یکی از آزادگان تکمیل میکنم.
«یادم هست سال 69 با آن همه شور و شوق که به آغوش میهن عزیز بازگشتیم، من و برادر آزاده «عباس حسنی» برای بازگوکردن خاطرات اسارت از طرف اداره به بعضی از مدارس و یا ارگانها میرفتیم. عباس حسنی برادر شهید بود؛ او بچه محجوب و سربه زیری بود، به همین سبب بنده تنهایی جور گفتن خاطرات؛ شعر و دکلمه را بر دوش میکشیدم. عباس برادر شهید آزاده بسیجی با هشت سال اسارت بود.ما هردو به استخدام سازمان .... درآمدیم من و عباس پس از دو یا سه سال از آزادی ازدواج کردیم. من صاحب فرزند پسر و عباس صاحب دو دخترشد. در این مدت وضعیت روحی عباس به دلیل صدمات ناشی از اسارت بد و بدتر شد، تا جایی که اکنون عباس همسر و فرزندانش را نمیشناسد. اکنون در کمال ناباوری امثال عباس حسنیها در آسایشگاههای روانی به زندگی ادامه میدهند و آقایان مسؤولان هم به زندگی روزمره خود بدون درک واقعیتهای این عزیزان ادامه میدهند!
آیا این خواسته زیاد است که برخی مسؤولان پس از 23 از درد دل امثال عباس حسنیها غافلند. آیا این عدالت است که هر روز بوق و کرنا میکنید ....
آقایان چه بی تفاوت باشید و نباشید، روزهای عمر همگی ما میگذرد،اما بدانید همه ما روزی باید پاسخگوی اعمال و کردارمان باشیم. پس تا دیرتر از این نشده قبل از اینکه فرصتها از دست بروند به خود آییم و در مقام عمل باشیم که شاید بتوانیم خدمتی درست انجام دهیم.»
رضا آزاده/ اردوگاه11تکریت
مقام معظم رهبري: