پدر من توی دوران اسارتشون ، پزشکای عراقی آپاندیسشون رو عمل کرده بودن....
یه تیکه نخ هم درون پوستشون مونده بود و عفونت کرده بود...
که بچه ها خودشون با تیغ در آوردن...

راستی پدر من یه سری از لوازم و وسایلش رو داره...
کیفی که با پیراهنش درست کرده بود...
لباساش...
حتی یه تیکه از اون پارچه زرد لباس که روش با نخ جوراب گلدوزی کرده بودن و عکس ی آزاده ای رو کشیده بودن که داره آزاد میشه!

خیلی جالب بود...حتما تا هفته آینده عکسشو براتون میذارمیا علی...

توسط فاطمه یزدانی