خیلی از هم اردوگاهی های عزیزم میدانند كه روبروی اردوگاه پانزده اردوگاهی وجود داشت بنام اردوگاه 16 تكریت.
فاصله ما با آنها شاید به دویست متر میرسید. اما از دور میتوانستیم همدیگر را مثل لكه های زرد كوچكی كه جابجا میشوند ببینیم.
از شما چه پنهان. با اینكه وضعیت خوبی در اردوگاه نداشتیم اما همیشه با دیدن آن سوله های وحشتناك خدا را شكر میكردم كه "انجا" نیستم!
صحت اینرا خیلی خیلی بعد از همكاران ازاده ام كه در ان اردوگاه اسارت را سپری میكردند شنیدم كه گفتند كه پس از تبادل اردوگاه 15 آن بندگان خدا را بداخل اردوگاه ما می اورند تا برای تبادل مهیا شوند. انها با دیدن اسایشگاههای ما گمان كردند كه ما در هتل زندگی میكردیم! دستشویی داخل اسایشگاه! 150 نفر ظرفیت هر آسایشگاه. حوض وسط میدان و توالتهای نسبتا مجهز...
اما خیلی پیشتر از گفتار انان من سر خود را بعنوان احترام به تمامی اسرای اردوگاه شانزده تكریت و خصوصا اسرای "ملحق" آن اردوگاه فرود میاورم . با اینكه در ملحق نبودم اما دلم همیشه با آنان بود . دوست داشتم كسی كه در ملحق زندگی كرده بیاید و در مورد ان بنویسد. همین بس كه روزی یكبار برای دریافت غذا از ان زندان بیرون می امدند و با ولع بیابانهای اطراف را نگاه میكردند تا قلبشان در بازگشت در حصار دور تا دور دیوار انجا از غم متلاشی نشود....





نویسنده : رامین میم -اردوگاه ۱۵تکریت