زیارتی که بخاطر نوشتن خاطرات اسارت نصیب شد

باورم نمی شد روزی به همراه یک هیئت بلند پایه سیاسی وارد خاک عراق شوم. و عزت و اقتدار و شوکت ایران و ذلت صدام و بعثی ها را ببینم. چه شب خوبی بود. بعد از مذاکرات ۱+۵ بغداد، چند شب پشت سر هم به اتفاق دکتر جلیلی دبیر شورایعالی امنیت ملی به کاظمین رفتم و برای اولین بار به زیارن جد بزرگوارم شرفیاب شدم. خاطرات تیرماه سال ۱۳۶۷ که برایم مجسم می شد فکر می کردم خواب می بینم. اینکه در منطقه خضرا وارد کاخ صدام شوم و کاخ صدام را بدون صدام ببینم. وقتی آقای دانایی فر سفیر ایران در عراق در کاخ صدام به نوری المالکی نخست وزیر عراق گفت: آقای نوری مالکی! این آسیدناصر ما یه پاش تو همین بغداد خاک شده ها، بهد هم کتابشو که شکنجه گرش که یه بعثی بوده تقدیم کرده. نوری مالکی گفت: مگر او در عراق اسیر بوده؟ دانایی فر در جوابش گفت: هم اسیر بوده هم پای راستش تو این شهر خاک شده. باورم نمی شد روزی در کاخ صدام از نوری مالکی این جمله را بشنوم: پای او زودتر از خودش رفته بهشت. نخست وزیر عراق ازم پرسید: دوست داری شکنجه گرهای اردوگاهت را ببینی؟ گفتم: خیلی دوست دارم اول نگهبان ها خوب زندان سامی / علی جارالله/ و سامی را ببینم. بعد هم اون شکنجه گرهای بعثی که خیلی اذیتم کردند رو ببینم. مثل ولید فرحان / عطیه / حامد / شفبق عاصم / سعدون فیاض / ستوان فاضل و ستوان قحطان و . .
وبلاگ رسمی آزادگان اردوگاه یازده تکریت
مقام معظم رهبري: