دنیای ما غم انگیز شده . غریب شده ایم انگار ! گاهی دلمان برای روزهای اسارت تنگ می شود و این غم انگیزترین حالت زندگی است که آدم آنچنان تحت فشار باشد که علیرغم نفس کشیدن در دنیای آزاد دلش برای روزهای زندان و اسارت تنگ بشود!

تصورش را بکنید ، رفیق روزهای اسارتت به تو زنگ بزند و با دلی پر از اندوه بگوید که در هزینه های اولیه زندگیش هم مانده است . بگوید دخترم بی جهاز مانده است و همسرم گاهی نیش می زند که چرا زندگی ما روز به روز به قهقرا می رود . بگوید دخترم برای هزینه ارتودنسی دندانهایش 3 ملیون پول می خواهد و من ندارم که بدهمش و خلاصه آهی از سر غربت بکشد و بگوید « کاشکی هیچوقت آزاد نشده بودیم »

با همین غصه ها دست به گریبانی که در وبلاگ های آزادگان هر روز خبر مرگ یکی از همبندانت را می خوانی . به همین زودی 7 هزار نفر از قافله آزادگان بار بسته اند به جهان آخرت ! با خودت می گویی وقتی آزاده ای از قفس دنیا پر می کشد به آزادی ابدی می رسد ولی تکلیف فرزندانش چه می شود؟ یادگاران آنها با مشکلات اقتصادی چگونه زندگی خود را می چرخانند؟

آیا وقت آن نرسیده که مسئولان محترم بنیاد حق این عزیزان را فراهم کنند و قبل از رفتن به دستشان برسانند تا نگران آینده فرزانشان نباشند؟

دوستان عزیز آزاده ! واقعیت این است که سواره از پیاده خبر ندارد ، آنها که نفوذی در دستگاه ها دارند از نفوذ خود برای آسایش دوستانشان تلاش کنند . معلوم نیست اسم ما را کی در وبلاگ ها بنویسند که فلانی هم رفت !

ای که دستت می رسد کاری بکن

پیشتر کز تو نیاید هیچ کار

نوشته شده توسط احمد یوسف زاده-وبلاگ آزادگان اردوگاه رمادی 2 کمپ هفت