از ترجمه حرف هاي اسرا براي صليب سرخ تا آموزش زبان انگليسي در اردوگاه
اقدامي که دکتر عليئي در دوران اسارتش کرده بود، تعجب ماموران صليب سرخ و عراقي ها را برانگيخته بود تا جايي که مسئول صليب سرخ او را به گوشه اي مي کشد و مي پرسد چگونه ممکن است ظرف مدت 6ماه اسراي اردوگاهي با جمعيت هزار و 276نفر به زبان انگليسي مسلط شوند؟
او در ادامه مي گويد:روش تدريس حوزوي بهترين راه براي آموزش دادن اسرا بود، به نحوي که هر يک نفري که آموزش مي ديد وظيفه داشت به 5نفر ديگر نيز آموزش دهد و به همين ترتيب افرادي که در سطح عالي درس مي خواندند به اسرايي که در سطح متوسط بودند آموزش مي دادند و سطح متوسط نيز وظيفه آموزش افراد سطح ابتدايي را برعهده داشتند. در دوراني که قلم و کاغذ براي اسراي ايراني حکم کيميا را داشته است، شنيدن خاطرات محمد باقر از نحوه تهيه کاغذ براي درس خواندن شنيدني است؛«در اوايل کار با زغال روي در فلزي قوطي مي نوشتيم و بقيه هم با زغال روي زمين تمرين مي کردند.کمي که گذشت مقواي کارتن هاي پودر لباسشويي را در آب مي خيسانديم تا از هر مقوا چندين ورقه جدا شود.بعد از آن ورقه ها را خشک مي کرديم و با آن ها دفترچه درست مي کرديم» نوار خاطرات را به جلو مي برد؛ قطعنامه 598 که به تاييد ايران رسيد، عراق خبر از آزادي اسراي معلول و مجروح داد. محمد باقر هم يکي از آن هاست که پس از 8 سال اسارت قرار است به وطن برگردد. همراه با 200اسير ديگر از تمام اردوگاه هاي عراق راهي اردوگاهي مي شود تا از آنجا مسير رهايي را پرواز کنند. اقامت دراين اردوگاه موقت سختي هاي بسياري برايشان رقم زده است چون همگي جانباز بوده اند و کسي نبوده تا به امورشان رسيدگي کند.عراقي ها همه اسراي جانباز را آزاد مي کنند وتنها دکتر مي ماند و دو اسير ديگر.حتي يکبار او را از پاي پلکان هواپيما بر مي گردانند.براي رسيدن به علت اين ماجرا دکتر عليئي برگ ديگري از خاطرات تلخ و شيرين اسارتش را ورق مي زند؛داستان ستوان دوم استخبارات ارتش عراق که در اين مدت 8 سال همه جا با او بوده و در روزهاي پاياني اسارت با درجه سرهنگي همراه او بوده است. کار به آزادي آخرين گروه از اسرا رسيده بود ومن که قرار بود جزو اولين گروه اسرا به کشور برگردم، هنوز در اردوگاه بودم.ماموران صليب سرخ براي بازگرداندن من آمدند و درهمان لحظه عبدالسلام با ناراحتي گفت:محمد باقر داري مي روي؟و اين لحظه بود که فهميدم عبدالسلام عراقي در طول اين مدت به خاطر علاقه اي که بينمان به وجود آمده بود جلوي آزادي مرا مي گرفته است. دکتر عليئي پس از بازگشتش به کشور تصميم به ادامه تحصيل مي گيردو راه نيمه رفته را ادامه مي دهد. اين بار اما به جاي آمريکا در دانشگاه تهران.او امروز هم با اين که 61سال سن داردو به سن بازنشستگي رسيده است بازهم کار مي کند و مديريت يک درمانگاه خيريه را بر عهده دارد. شنيدن حرف هاي همسر اين آزاده سرافراز نيز خالي از لطف نيست.مادر و همسر فداکاري که با يک پسر نه ماهه خبر مفقود الاثري همسرش را مي شنود و تا دو سال بي هيچ خبري از او به انتظار مي نشيند.حوري جلالي اگر بيش از همسرش سختي تحمل نکرده باشد کمتر از او بار بر دوش نکشيده است.بار سنگين تنهايي،انتظار و تربيت فرزندي که از نه ماهگي پدر را نديده است.او مي گويد: تا دوسال هيچ خبري از همسرم نداشتم تا اين که از طريق صليب سرخ از وضعيت سلامت محمد باقر مطلع شدم.شرايط سختي بود زندگي مستاجري با يک فرزند کوچک که دائم از پدرش مي پرسيد...... دفتر خاطرات اسارتش را مي بندد و در يک کلام مي گويد تمام اين سختي ها را براي اعتقاداتم تحمل کردم و خوشحالم که وطن،مردم و رهبرم را تنها نگذاشتم.
مقام معظم رهبري: