اسراي جنگي برگشتند و نامشان شد آزادگان. بلوار، خيابان، پارك، كوچه، بن بست و از همه مهمتر ليگ برتر و ناوگان هواپيماهاي فوكر خريداري شده را به نامشان كردند.

سال 71 – 1370

والدين اسراي آزاد شده از ترس اينكه مملكت دچار قحطي دختر شود ، يا مبادا فرزند دلبندشان متوجه وضعيت سخت معيشتي بشود و از تشكيل خانواده سر باز زند، ترتيب تشكيل خانواده را به طرفة العيني داند. ( بازم خوش به حال مزدوجين اين سالها، بعضيها جشن آزادي و عروسي را توام برگزار كردند)

دولت كريمه وقت، از ترس اينكه مبادا اين قوم رها شده از منگي درآمده و شغلي مطابق ميلشان انتخاب كنند، دست هر كدام را اداره اي بند كرد.

اسراي آزاد شده، ذوق زده از ديدن قلم و كاعذ و كتاب آزاد و اينكه مجبور نيستند مقواي پودر رختشويي را ورقه ورقه كرده و مخفيانه بخوانند و بنويسند، چسبيدند به درس و مشق و در چشم به هم زدني دانشجوشدند.

سال 88 – 1372

شروع ونگ ونگ يك بچه، دانشجويي، كارمندي، شروع اقساط مختلف و حقوق تقريبا" شش هزار توماني.... ( چه عالمي داشت )

قسمتي از اتفاقات اين سالها:

رئيس اداره: آقا اين چه بساطي است واسه من درست كردي، يا كار كن يا درس بخون

آزاده: آقاي رئيس، من مامور به تحصيلم و برابر قانون روزهاي دانشكده از كار معافم و در عوض دو برابر زمان تحصيل از من تعهد خدمتي گرفته ايد.

رئيس اداره: من اين چيزا حاليم نيست. من كارمند لازم دارم، برو كارگزيني تكليفتو روشن كن

( و به همين سادگي آزاده فلك زده همانند توپ به يك قسمت يا اداره ديگر منتقل مي شود- و روز از نو روزي از نو- )

آزاده در اتاق رئيس دانشگاه

آزاده: آقاي دكتر چرا تقاضاي انتقال ( يا تغيير رشته ) بنده رد شده؟

رئيس دانشگاه : چون منطبق با قانون نبوده

آزاده: آقاي دكتر ملاحظه بفرماييد، برابر قانون حمايت از آزادگان و آئين نامه تسهيل ادامه تحصيل آزادگان و مصوبه هيات وزيران بنده مشمول قانون هستم

رئيس دانشگاه: آهان، منظورت اين مصوبه هست؟ هيات امناي دانشگاه تصميم گرفت اين مصوبه را اجرا نكند.

آزاده در جمع گرم خانواده

همسر: اين هم شد زندگي؟ پوسيديم، بس كه در و ديوار رانگاه كرديم. كارت شده اداره – دانشگاه، دانشگاه اداره. بابا ما هم آدميم.

آزاده: حق با شماست. چند وقت ديگه همه چي رو به راه ميشه قدري تحمل كنيد.

( بازم به همت اين شيرزنان كه اين چند وقت ديگه را 22 سال است تحمل مي كنند. )

آزاده در سازمان بنياد شهيد

آزاده: آقا لطفا" يك معرفي نامه بدين براي .......

كارمند بنياد: شماره جانبازي؟

آزاده: قربان بنده آزاده ..... ماه اسارت هستم

كارمند بنياد: ما فقط در  اين سيستم با شماره جانبازي خدمات ارائه مي كنيم.

آزاده: شماره جانبازي از كجا بيارم؟

كارمند بنياد: بايد برويد كميسيون پزشكي

كميسيون پزشكي: اين مشكلاتي كه داريد مربوط به سن است و ارتباطي به اسارت ندارد.

آزاده در حسابداري اداره

آزاده: آقا اين ماده 13 قانون حمايت از آزادگان را كي قراره اجرا كنيد؟ اصلا" اجرا مي كنيد يا نه؟

رئيس حسابداري: اجرا شده، مدت اسارت دو برابر سنوات خدمت محاسبه شده، چه چيز ديگري بايد اجرا كنيم؟

( و زير لب مي گويد: كوفتت بشه 4 روزه اومدي اندازه من سابقه خدمت داري، ديگه چي مي خواي)

از آنجا كه اين قوم با تمرين نگهباني پشت پنجره با آينه كوچكي كه روي دسته مسواك تعبيه شده حواس خود را براي تامين امنيت برگزاري مراسم از شر بعثيها كاملا" تقويت كرده اند ناخواسته حرف رئيس حسابداري را مي شنود، و به يك نگاه عاقل اندر سفيه اكتفا و از اتاق خارج مي شود.

لايحه اي تنظيم و به ديوان عدالت اداري شكايت مي كند

راي شعبه شماره .... ديوان: تعلق مي گيرد و بايد محاسبه و پرداخت شود.

بعضي ديگر از آزادگان مطلع مي شوند و شكايتهاي مشابه روانه ديوان مي شود.

شعبه شماره ..... ديوان: تعلق نمي گيرد

شعبه شماره ..... ديوان: تعلق مي گيرد

شعبه شماره ..... ديوان: تعلق نمي گيرد

شعبه شماره ..... ديوان: تعلق مي گيرد

و نهايتا" راي عمومي ديوان: تعلق نمي گيرد

سال 1389

با اين هماهنگي و وحدت رويه در اجراي قانون، موضوع به استفسار از مجلس شوراي اسلامي كشيده مي شود.

صحن مجلس شوراي اسلامي: آيا تعلق مي گيرد؟

نمايندگان مجلس: آري تعلق مي گيرد.

شوراي نگهبان: نظر مجلس مورد تاييد و مطابق شرع و قانون اساسي است.

سال 1390

رئيس دولت: آقاي رئيس مجلس قانونتان مبهم است. مبنا چيست؟ محل پرداختش كجاست؟ و .....

رئيس مجلس: مبنا آخرين فيش حقوق است. محل پرداخت در قانون بودجه سال 90 تعيين شده است و .....

رئيس دولت: نظر به مشغله اينجانب و اينكه ناچارم هر بلوك از مسكن مهر كه آماده مي شود با كلي همراه شخصا" براي افتتاحش بشتابم، و اينكه وقت تقديم لايحه به مجلس را ندارم، انتظار داشتم نامه بنده را آقاي رئيس مجلس به صحن ببرد ولي شخصا" جواب داد.

اداره قوانين مجلس: بايد يوم الادا پرداخت شود

دولت: بودجه نداريم

دكتر عزيزي: مشكل بودجه نداريم

آزادگان: تجمع مي كنيم

زريبافان: ( در سيما )پرداخت مي كنيم

كارگروه: 22 سال به تعويق افتاده، الان هم كه تكليفش روشن است پرداخت كنيد

سردار شريفي: با پرداخت مخالفم، باعث اسير پروري مي شود

دهقان(نماينده مجلس و آزاده): قانون همين امسال تصويب شده بايد به دولت مهلت داد.

معترضين: قانون مصوب سال 1368 و قبل از آزادي ماست.

خانم بداقي(معاون حقوقي رئيس جمهور): بر اساس اين آئين نامه و بر مبناي حقوق سال 1368 پرداخت كنيد.

زريبافان: ما تلاش مي كنيم آقاي رئيس جمهور را راضي كنيم مبلغش را بالا ببرد

كريمي(مشاور زريبافان): نطر دولت 500 توان است ما داريم براي يك و دويست تلاش مي كنيم.

هيات دولت: با 500 تومان موافقت مي شود

آزادگان: خلاف قانون است. قانون را اجرا كنيد

زريبافان: ديگر كاري از من ساخته نيست

ابوترابي: مذاكره كرده ايم و مبلغ بيشتر خواهد بود.

هيات دولت: با پرداخت 600 تومان موافقت مي شود. معادل ريالي مبلغ هشتصد ميليون دلار براي پرداخت بخش نقدي اختصاص داده مي شود.

زريبافان: 43 هزار حساب در بانك دي افتتاح شد

كريمي(مشاور زريبافان): تنظيم آئين نامه براي سازمانها جهت پرداخت زمان بر است.

زريبافان: رئيس جمهور هنگام بازگشت از تاجيكستان بر پرداخت مطالبات آزادگان تاكيد كرد

زريبافان: آقاي دكتر عزيزي هنوز امضاء نكرده است

زريبافان: آقاي دكتر عزيزي دستور تخصيص و ابلاغ صادر فرماييد

ابوترابي: سازمانها پرداخت مي كنند

زريبافان: در صورت پرداخت اعتبار از سوي معاون رئيس جمهور عينا" به حساب آزادگان منظور خواهد شد.

خلاصه يك سال و اندي است كار آزادگاني كه كورسويي از اميد براي برطرف شدن كوه مشكلاتشان دارند شده است شنيدن: گفت،  چي گفت؟  كجا گفت؟  جدي گفت؟ تاكيد كرد! و .....

و به سلامتي همه قانون اين وسط خرد و خاكشير شد. و اون داستان شاغل قبل از اسارت و بعد از اسارت هم به تاريخ پيوست تا شاهد نمونه ديگري از توزيع و اجراي عدالت باشيم.

تكميل روزشمار اين تقويم نيازمند يادآوري اتفاقات از قلم افتاده است. پس تا وقايع پاك نشده ثبتشان كنيد.

نوشته شده توسط عدالت حسن زاده http://romadi2.blogfa.com/ -